X
تبلیغات
زولا
جمعه 10 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 16:06

 در رسوبات تاریخمان زیستن

امروز کج بیلی بیرون کشید از دل خاک سست زمین

بطری کهربای صد ساله را

دوای درمان تب یا افسردگی، داروی تقویتی

برای زیستن بر کره ی ارض، در زمستانهای سخت، در فصلهای قطبی

امروز درباره ی ماری کوری* میخواندم:

خودش باید میدانسته که بیماریش ناشی از پرتوهای رادیوییست

جسمش سالها در معرض بمباران عنصری بوده

که خود کشف و تصفیه کرده

ظاهراً سرچشمه ی آب مروراید چشمانش را هم

علت عفونت و ترک خوردگی پوست سرانگشتانش را هم

تا آخر عمر انکار کرده

تا اینکه دیگر عاجز شده قلمی را در انگشتانش بفشرد

یا لوله ای آزمایشگاهی را در دست بگیرد

او مرد

زن پرآوازه ای مرد

در حالیکه زخم هایش را انکار میکرد

در حالیکه انکار میکرد

که زخم هایش از همانجا سرچشمه می گیرد که قدرتش!1

 

شعر بالا توسط « آدرین ریچ » در سخنرانی کالج اسمیت سال 1979 و در جشن فارغ التحصیلی دختران خوانده شد. ریچ در این سخنرانی به نقد تفکر در قالب مردان می پردازد و امتیازهایی که از قِبَل این تفکر نصیب زنان می شود را امری در نابودی زنانگی می داند. او در پایان سخنرانی اش اینگونه می گوید:

« این یک کلیشه قدیمی است که سخنرانیهای پایان تحصیل با این اختتام پیدا میکنند که به دانشجویان دکترا گفته میشود: نسل قبل از آنها چقدر بد همه چیز را پیش برده اند و اکنون نجات جهان در دست نسل آنهاست. من ترجیحاً به شما زنان دوره پایان تحصیلی سال 1979 میگویم: تلاش کنید شرف نسل قبل خود را حفظ کنید از تاریخ خود یاد بگیرید و با نیاکان خود رابطه برقرار کنید! حتی اگر این تاریخ بطور ناقص به شما انتقال یافته سعی کنید سواد و دانش خود را بکار گرفته و این تاریخ را بشناسید! یاد بگیرید که چگونه برخی از زنان این امتیاز خود را در تقابل با جنبش زنان بکار گرفتند و چگونه زنان دیگری برخلاف آنها این امتیاز خود را به نفع جنبش زنان به خطر انداختند. یاد بگیرید که چطور زنان موفق و خارق العاده نتوانستند جامعه ای بهتر، عادلانه تر و انسانی تر بوجود آورند چرا که آنها هم زمان در تلاش بودند که از طرف مردان قدرتمند اطرافشان پذیرفته شوند. یاد بگیرید که برای زنان تمام طبقات، فرهنگها و تمام تاریخ باعث افتخار شوید. زنانی که بدنشان تکه پاره شد برای اینکه در مقابل عموم دهان باز کردند و فریاد برآوردند کسانی مثل آنه هوچینسون، ماری و ولستون کرافت، خواهران گرینکه، لیلیان اسمیت و یا فانی لوهامر که تابو شکنی کردند و علیه بردگی خود و دیگر انسانها به پا خواستند فرق نمی کند که شما با انکار خواهران خود جایزه نوبل را از آن خود میکنید و یا جایگاه آکادمیک خود را تثبیت می کنید، یک زن محملی شدن به این معنی است که در عمل از یک مرد کمتر شوید چرا که مردها حداقل در مورد جهان بینیشان و قوانین برادری و مردانگی در خدمت به منافع خود وفادارند .

من نمی خواهم بگویم که شما بایستی این وفاداری مردانه را تقلید کنید. من نظر فیلسوف ماری دالی را دارم که میگوید اتحادهای بین زنان میبایستی کاملاً به اشکال دیگری ایجاد و هدفهای دیگری را دنبال کنند:  نه در تلاش برای گرفتن قدرت و ثروت، بلکه برای کشف متقابل آن چیزهایی که هنوز در باره شان تحقیق نشده چیزهایی که دست کم گرفته شده اند و گنجهایی که انکار شده اند و آن چیزهایی که قدرت تغییر را از ما سلب کرده اند.

تلاش کنید تا حد ممکن در هر حرفهای که کار میکنید به شناخت و توانایی دست یابید، اما فراموش نکنید که آموزش اصلی شما میبایستی آموزش خود باشد: یادگیری آن چیزهایی که برای ما زنان ضروری است و پاسخ به صدای معنی دار درونمان.»2

 

 

 

1.       ترجمه هایده ترابی

2.       آدرین ریچ (2006) و اودری لرد. قدرت و لذت. ترجمه شادی امین. آلمان/کلن: آیدا 

 

 

                                          

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo